در انتظار قطارم...قطاري كه مسافرم در آن نيست...من هم در ايستگاه نيستم...روي ريلم... ريلي تا بينهايت
داستان های زندگی
در انتظار قطارم...قطاري كه مسافرم در آن نيست...من هم در ايستگاه نيستم...روي ريلم... ريلي تا بينهايت
اینم تقدیم به کسی که اومد و رفت مثل یه خواب گرچه معتقدم کل زندگی یه خوابه
**
در حباب کوچک
روشنایی خود را می فرسود
ناگهان پنجره پر شد از شب
شب سرشار از انبوه صداهای تهی
شب مسموم از هرم زهر آلود نفس ها
شب . . .
گوش دادم
در خیابان وحشت زده ی تاریک
یک نفر گویی قلبش را
مثل حجمی فاسد
زیر پا له کرد
در خیابان وحشت زده ی تاریک
یک ستاره ترکید
گوش دادم . . .
نبضم از طغیان خون متورم بود
و تنم . . .
تنم از وسوسه ی
متلاشی گشتن.
روی خط های کج و معوج سقف
چشم خود را دیدم
چون رطیلی سنگین
خشک می شد در کف ، در زردی ، در خفقان
داشتم با همه جنبش هایم
مثل آبی راکد
ته نشین می شدم آرام آرام
داشتم
لرد می بستم در گودالم
گوش دادم
گوش دادم به همه زندگیم
موش منفوری در حفره ی خود
یک سرود زشت مهمل را
با وقاحت می خواند
جیر جیری سمج و نامفهوم
لحظه ای فانی را چرخ زنان می پیمود
و روان می شد بر سطح فراموشی
آه ، من پر بودم از شهوت – شهوت مرگ
هر دو پستانم از احساسی سرسام آور تیر کشید
آه
من به یاد آوردم
اولین روز بلوغم را
که همه اندامم
باز می شد در بهتی معصوم
تا بیامیزد با آن مبهم ، آن گنگ ، آن نامعلوم
در حباب کوچک
روشنایی خود را
در خطی لرزان خمیازه کشید.
زیبایی عشق به تحمل نه به فرو ریختن و خرد شدن...
برای عشقت بجنگ اما اونو گدایی نکن آخه آدما چیزای باارزشو به گدا نمی دن....
خبر مسرتبخش و بسيار اميدوارکننده اينکه اعلام شد فيلم «تايتانيک» براي پخش از شبکه سوم سيما در حال دوبله است.
احتمالا مديران شايسته و فرهنگي تامين فيلم و برنامه اين سازمان اخيرا متوجه شدهاند که يک فيلم پرفروشي به نام «تايتانيک» به بازار آمده و در راستاي سرگرمسازي هرچه بيشتر امت هميشه در پاي تلويزيون و ماهواره، فيالفورت دستور خريد و دوبله و پخش آن را صادر کردهاند.
ضمن تقدير از ميزان سرعت عمل و آنلايني اين عزيزان، به اطلاع عدهاي از اشکالتراشان حرفهاي که دائما غر ميزنند که اين فيلم از جهات مختلف قابل پخش در سيماي جمهوري اسلامي ايران نيست، ميرسانيم که خيلي هم هست!
منتها يک سري اسلاميزاسيون و بوميسازي لازم دارد که با بريدن چند صحنه غيرضروري و تغييرات مختصر در ترجمه به راحتي حاصل ميشود.
مثلا:
داستان فيلم قبل از دوبلاژ و بوميسازي:
«بروک سوت»، يک جوينده گنج آمريكايي است که به دنبال يک الماس مشهور در بقاياي کشتي غرقشده تايتانيک است.
او يک صندوق سالم در کشتي پيدا ميکند که در آن تصويري عريان از يک زن جوان قرار دارد که الماسي بر گردن دارد.
پس از نشان دادن نقاشي در يک برنامه تلويزيوني، يک زن پير به اسم «وز داوسن» ادعا ميکند که همان زن نقاشي است.
او به محل غرق کشتي برده ميشود تا به جستجوگران کمک کند تا جاي الماس را پيدا کنند، اما به جاي اين کار، او همه حقايق مربوط به داستان غرق شدن کشتي تايتانيک را براي همه تعريف ميکند.
او دختري ۱۷ ساله و ثروتمند بوده که تصميم داشته با کشتي به آمريكا برود و در آنجا با «کالهاکلي» ازدواج کند.
مادرش او را مجبور ساخته تا به اين ازدواج تن در دهد.
بنابراين پس از اينکه آنها سوار کشتي ميشوند و کشتي حرکت ميکند، او يک شب تصميم ميگيرد تا از بالاي کشتي خودش را در آب بيندازد.
اما او توسط مسافر فقير و جواني به اسم «جک داوسون» که کارش نقاشي است، نجات پيدا ميکند.
آنها به تدريج بيشتر با هم آشنا ميشوند و اين آشنايي منجر به عشقي عميق بين آن دو ميشود.
هالکي و مادر رز ميکوشند تا آنها را از هم جدا نگه دارند، اما موفق نميشوند و رز با جک به قسمت زيرين تايتانيک رفته و به رقص و باده گساري ميپردازد.
در يک تعقيب و گريز هيجاني، آنها به درون يک اتومبيل بخارگرفته سوار بر کشتي پناه ميبرند (پناه بر خدا!)
در اين بين کشتي به يک کوه يخ شناور برخورد کرده و شروع به غرق شدن مينمايد و در حالي که همه خدمه و مسافرين کشتي در تلاشند تا راه نجاتي براي خود بيابند، جک براي نجات جان رز خود را فدا ميکند.
داستان فيلم پس از دوبلاژ و بومي شدن:
بروک سوتو يک جوينده اسلحه ونزوئلايي است که براي برملا کردن جنايتهاي کاخ سفيد با تجهيزاتي که از کوبا تهيه کرده است، در اعماق آبها به دنبال بقاياي سلاحهاي کشتار جمعي پنتاگون است.
او به طور اتفاقي، به بقاياي يک کشتي خيلي گنده بر ميخورد که يک صندوق سالم درون آن قرار دارد.
بروکو صندوق را بيرون ميآورد و در آن ـ کات به قسمتهايي از فيلم دوئل ـ مقداري اسناد جنگي مهم مييابد که در آنها نشان داده شده سازمان جاسوسي آمريكا باعث غرق شدن تايتانيک بوده.
بروک سوت با استفاده از شبکه جهاني «العالم» از مردم عالم ميخواهد هرکس اطلاعاتي دراين باره دارد، به او کمک کند.
يک پيرزن نيکاراگوئهاي به اسم «رزا آدمونو» ادعا ميکند ميتواند به بروکو سوتو کمک کند و در حالي که «سيا» در پي قتل وي است، فراري داده شده و به کشتي مزبور منتقل ميشود.
او در آنجا داستان زندگي خودش را بازگو ميکند.
رزا يک دختر فقير و بدبخت بوده که توسط قاچاقچيان انسان آمريكايي در 17 سالگي از ماناگوآ دزديده ميشود و بعد از گريم به صورت يک دختر ثروتمند سوار بر تاتانيک ميشود تا به آمريكا فرستاده شود.
رزا که از آمريكا متنفر است تصميم ميگيرد خودکشي کند اما در آخرين لحظات توسط پسري ـ کات به تصاويري از سريال خانم مارپل ـ نجات داده ميشود.
اسم پسر ياکوب است. او ماموريت دارد تا براي خنثي سازي پروژه انقلابهاي نارنجي و صورتي و يشمي و پشمي آمريكا که قرار است هشتاد سال بعد شروع شود، به آمريكا برود.
رزا، مفتون تعهد ياکوب ميشود و با او به طبقات پايين که ستمديدگان و رنجبران و مستضعفين قرار دارند، ميرود و در جلسات دعا و نيايش آنها ـ کات به صحنههايي از آهنگ برنادت ـ شرکت ميکند.
سرانجام، در حالي که آنها درون يک اتومبيل، با حفظ فاصله شرعي به نابودي استکبار جهاني فکر ميکنند و از فرط خشم، دود و بخار از کلهشان بلند ميشود (و روي شيشه هم طبيعتا تاثير ميگذارد!) با دسيسه عوامل «سيا» که ياکوب را شناسايي کرده بودند، يک کوه يخ در مسير تايتانيک قرار ميگيرد و با آن برخورد ميکند.
ياکوب در صحنه تاثيرگذاري فرياد ميزند: «نالوطيا... نامسلمونا... با من مشکل دارين، چرا زن و بچه مردم رو غرق ميکنين؟»
و افسر ارشد سيا که در هيات سرپرست گروه نوازندگان ظاهر شده ميگويد: «هاهاها... ما اينطوري هستيم... تازه کجاشو ديدي؟... حتي واسه بدنومي القاعده، بوئينگ به برجهاي دوقلو هم ميزنيم!»
و در جواب رزا که ميپرسد: «بوئينگ ديگه چيه؟»
ميگويد: «هموني که با هماهنگي صهيونيستها به برجهاي دوقلومون ميزنيم»
و با پاسخ ياکوب که ابراز ميدارد: «عفت کلوم داشته باش، آمريكايي بي چاک و دهن» درگيري شروع ميشود.
اما کشتي غرق ميشود و در صحنه پاياني، ياکوب در حالي که به رزا ميگويد که اسناد اين جنايت در صندوق گذاشته شده، به خاطر سمي که عوامل «سيا» به گردن او تزريق کردهاند ـ با يک موسيقي جانگداز هندي ـ به اعماق دريا فرو ميرود.
رزا هم پس از اندکي توسط نيروهاي امنيتي آمريكايي دستگير و به گوانتانامو منتقل ميشود.
|
|
| وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني انگاه كه با دستانت واژه ي عشق را بر قلبم مي نوشتي سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم حالا سواد دارم اما ديگر به چشمانم هم اعتماد ندارم گر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم دوست واقعی مانند تاکسی میمونه که تو روزای بارونی کمیاب میشه از يه ديونه ميپرسن چرا ديونه شدي ميگه من يه زن گرفتم كه يه دختر 18 ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج كرد پس زنم مادر زن پدر شوهرش شد دختر زن من پسري زاييد كه داداش من ونوه زنم بود پس نوه منم بود پس من پدر بزگ داداشم شدم زن من يک ليوان چاي داغ را به تو ترجيح ميدهم چون چاي فقط زبانم را ميسوزونه ولي تو دلمو ميسوزوني... معادله جالب: از سن خودت 20 سال کم کن. باقيمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يک کم کن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 کن واگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 کن. نتيجه نهايي رو ول کن . حال خودت چطوره ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم رشتي نصفه شب بلند ميشه آب مي خوره ميگه: سلام بر حسين يه نفر از زير تخت ميگه : سلام عباس آقا ازترکه ميپرسن: پارسال روز زن چه كادويي به زنت دادي؟ ميگه: بردمش كيش. ميگن: اي ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چيكار ميكني؟ ميگه: ميرم ميارمش یكی آزمايش ايدز ميده، جواب مثبت بوده، ميگه: عجب دوره و زمونهاي شده، آدم به دستاي خودش هم نميتونه اعتماد كنه دروغ پسرانه : 1. خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان) ?.هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا) ?.تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش) ?.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت) ?.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي) ?.تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم) ?.دوستت دارم(دروغ سال ??)(که مد شده يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه بيچاره شدم ،موتوريرو كشتم . الهي مورچه گازت بگيره شامپو بره تو چشمات مگس بره تو گوشت اگه قراموشم کني!!!!! خروس و خر و سگ تصميم گرفتند از ايران فرار كنند. وقتي علت فرارشون رو پرسيدند، خروس گفت: اينقدر ساعت عقب و جلو ميشه كه نميدونم كي بايد بخونم! سگ گفت: نفهميدم، من بايد بگيرم، 110 بايد بگيره، بسيج بايد بگيره! خر گفت: توي اين مملكت، نفهميدم من خرم، تركا خرن، لرا خرن عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟ الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو جي ال ايكس با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم! هـ) سهمیهبندی لغو شد، باکتو پرکن در ادامه ي طرح امنيت اجتماعي،حوزه ي علميه قم اعلام کرد:براي تسريع در شرعي شدن روابط دختران و پسران،طرح آخوند نا محسوس اجرا مي شود تركه داشت اظهار نظر ميكرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! تركه گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟ لره با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ؟ می گم 2 سال زیاد نیست : نه بابا رو جعبه اش نوشته 4 تا 7 سال قدرت ديد خانومها :يه تار مو را روي كت شوهرشون مي بينند اما چراغ تير برق كوچه شون را هنگام رانندگي نمي بينند بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي كه كلام قادر به بيان احساسات نيست می دونی من دوست دارم، من عاشقتم، من برات می میرم، می خوام ببوسمت....... رو هم دیگه چند تا میم داره؟؟؟؟؟ تركه ميره بانك وام بگيره، ضامن نداشته، منفجر مي شه تركه ميره مكه؛ وقتي برمي گرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ تركه ميگه: خدا كه خانه نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن !!! ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است مي دوني كي مي فهمي دنيا دو روزه ؟ وقتي اوني كه دوستت داره بهت مي گه تا آخر دنيا باهاتم بيمار خنده هاي تو ام ؛ بيـــــــــــــــــــشتر بخند خورشيد آرزوي مني ؛ گرمـــــــــــــــــــــتر بتاب اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ... آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ... ... و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم اگر ديدي مردي را به سوي زندان مي برند ، در دل خويش بگو : چه بسا او از زنداني تنگ و باريكتر مي گريزد .و اگر مستي را ديدي با خود بگو :كسي چه مي داند ، چه بسا او مست شده تا چيزي زشت تر از مستي را ترك گويد لره تلويزيون رو روشن ميكنه. كانال 1: قرآن. كانال 2: قرآن. كانال 3: قرآن. كانال 4: قرآن. كانال 5: قرآن. كانال 6: قرآن. پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه ميگن خدا به اندازه دل هر کس بهش نعمت ميده .. پس دل تو بايد خيلي بزرگ باشه که خدا من رو بهت داده شکسپير مي گويد بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگومي پندارد دروغ بگويي ترکه داشته با يه خره تخته نرد بازي ميکرده بهش ميگن چرا داري با خر بازي ميکني ترکه ميگه : همچينم خر نيست , دو هيچ جلو ههِ |
زنی می رفت مردی او را دید به دنبال او روان شد .
زن پرسید که چرا پس من بیای ؟
مرد گفت بر تو عاشق شده ام.
زن گفت: بر من چه عاشق شده ای خواهر من از من خوشگلتر است و از پس من میاید برو و بر او عاشق شو .
مرد از اونجا بر گشت و زنی بد صورت دید بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت چرا دروغ گفتی؟
زن گفت : تو راست نگفتی اگر عاشق من بودی چرا پیش دیگری میرفتی؟ مرد شرمند شد و رفت....